گنج

شمارهٔ ٧٩ - وله ایضاً قصیده در مدح تاج الدین علی سربداری

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ر۳۰ بیت
دوش بی هیچ خبر کوکبه باد سحربر در حجره من کرد بصدلطف گذر
حلقه بر در زد و چون باز گشادند درشاندر آمد ز در و غم ز دلم رفت بدر
دم بر افتاده و سر تا قدمش گرد آلودمست و بیچاره ز سختی ره و رنج سفر
چون بر آسود زمانی پس از آنش گفتمخیر مقدم ز کجا پرسمت ای باد سحر
لطف کردی بچنین وقت که بازم جستیهان بگو تا زکجا میرسی و چیست خبر
گفت من پیشروام میرسد اینک ز پیمرایت نقش طرازش همه با فتح و ظفر
رایت شاه جهان داور و دارای زمینآنکه شد کشور اعداش همه زیر و زبر
تاج شاهان جهان آنکه ز پا و سر اوستزینت تخت شهنشاهی و زیب افسر
آفتاب فلک جود و کرم خواجه علیآن بحشمت چو سلیمان چو محمد بسیر
آنکه غیر از لب و از دیده نماند و نگذاشتترکتاز سپه قهر وی از خشگ و ز تر
و آن سخی طبع که با بخشش او هیچ بودهر تر و خشگ که حاصل شود از بحر و ز بر
من نگویم که کفش ابر بهارست بجودهیچکس بحر خضم گفت که ماند بشمر
نچکد ز ابر بهاری بجز از قطره آبمیفشاند کف او وقت سخا بدره زر
با دم خلق وی ار باد سوی چین گذردکند آهو ز حسد نافه پر از خون جگر
ور بکین تیغ زند مهر صفت بر سر کوهچون دو پیکر بدو نیمه کندش تا بکمر
سرو را خیر تو گر مانع و دافع نبوداز بشر یاد نیارد ملک الا که بشر
با ستیزه گری خاصیت ار حکم کنیکهربا تا بقیامت کند از کاه حذر
ور بداغ تو نشان دار شود ران گوزننبود تا ابد از شیر نرش بیم ضرر
ور بدریا رسد از آتش قهرت شرریهمچو سیماب شود در صدف از تاب گهر
ور بشیرین سخنی نامیه را نام بریهر نباتی که بروید بودش طعم شکر
اندرون پر شود از تیر تنش همچو دواتهر که ننهد چو قلم بر خط فرمان تو سر
در شب تیره شود روشنی روز پدیدگر شعاعی فتد از رای تو بر روی قمر
شود از تیر جگر دوز تو مانند زرهتن خصم ار چه کند ز آهن و پولاد گذر
کار امسال برونق ز تو هم پار شدستز آنکه مکتوب قضا رأی تو کردست زبر
خسروا ابن یمین کز همه عالم نگزیدهمچو اقبال بجز درگه تو جای دگر
گر چه کردش فلک بد کنش امروز چنانککه امید همه نیکیش ببو کست و مگر
با چو تو دادگری چون ستم دهر کشدآنکه عیبش نبود غیر هنر هیچ دگر
آفتابی بهنر سایه فکن بر سر اوکز هنرمند رسد تربیت اهل هنر
تا بود از مه و خور روشنی روی زمینروشن از رأی تو بادا بفلک بر مه و خور
سعد اکبر ز شرف جز بمحبت مکنادتا قیامت بسوی طالع میمونت نظر