گنج

شمارهٔ ٧٢ - قصیده در مدح نظام الدین یحیی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ار۲۳ بیت
آفرین باد آفرین ای حیدر خنجر گذارکامد از تیغ تو آبی ملک را بر روی کار
مدتی بر خویشتن خندید خصمت همچو گلدست تقدیرش نهاد از خنجرت ناگاه خار
دشمنانرا کار زار از خوبی کردار تستوینچنین آمد ز مردان کار وقت کارزار
منتظر بودند خلقان مدتی این فتح راجمله را دادی بیکساعت خلاص از انتظار
دشمنت چون حرص و آزی داشت غالب همچو مورپایمال دهر شد از بهر فتحش همچو مار
تند باد قهر تو چون آتش کین برفروختشد بجوش آب روان از چشم خصم خاکسار
دوستانرا گشت خندان غنچه دلها چه باکدشمنانرا دیده شد چون ابر نیسان در بهار
تا جهان بودست و باشد نامد و ناید دگربر سر میدان مردی چون تو مردی شهسوار
آسمان در سایه خود جز تو هرگز کس ندیدکو جهانگیری به تنهائی کند خورشید وار
دور بادا چشم بد از بال و برز پهلویکاهل عالم را چو رستم هست گوئی یادگار
ترک رزم آرای گردون گرد دار یابد مجالکمترین هندوت را چاکر ز بهر افتخار
چون عنان عزم تا بی سوی میدان روز رزمبا تو آندم جز رکابت کس نباشد پایدار
گر چه هست آبی تنک تیغت ولی در پیش اوکوه آتش گر بود ناچیز گردد چون شرار
بر فکند آئین مستی حزم هشیارت چنانکمی نخواهد رست نرگس تا قیامت از خمار
در زمان بخت بیدارت ز بهر خواب خوشفتنه را دادست دهر از باغ عدلت کو کنار
با تو همراه آمده ز آغاز فطرت چار چیزهم سعادت هم سخاوت هم شجاعت هم وقار
در درافشانی و زرپاشی خجالتها برنداز کفت باد خزان و از دمت باد بهار
دوستانرا دلنوازی کن که جانبازی کنندآشنا کن باز را کو خود همیداند شکار
غم نصیب دشمنان افتاد زین پس شاد باشتا ابد با دوستان عمری بعشرت میگذار
آنزمان کآری بیاد از بندگان خویشتنچاکرت ابن یمین را هم از ایشان میشمار
شاخ امیدی که بیخش تازه ز آب لطف تستز آفتاب ملک و ملت سایه پروردگار
صاحب اعظم نظام الدین که کرده تربیترأی او را شاه انجم بهر صیت و اشتهار
شهریار ملک و دین یحیی که دین و ملک راتا بقا باشد مبادا غیر او کس شهریار