گنج

شمارهٔ ٧١ - قصیده فی مدح پادشاه عالی مقدار تاج الدین علی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیرسد۲۷ بیت
یارب این خرم نسیم از عالم جان می‌رسدیا ز بستان ارم یا باغ رضوان می‌رسد
یا دم پیراهن یوسف شده همراه اواز برای نور چشم پیر کنعان می‌رسد
یا مشام جان پاک مصطفی را از یمنهمدم آه اویس انفاس رحمان می‌رسد
یا ز بهر شادی دل‌های غم فرسودگاناز خم زلفین مشک‌افشان جانان می‌رسد
یا برای راحت ارواح محنت‌دیدگانچون دم روح القدس با روح و ریحان می‌رسد
یا بشارت می‌دهد کز قتلگاه دشمنانبر مراد دوستان رایات سلطان می‌رسد
تاج ملک و دین علی کآنچ از مطالب آرزوستبودش اکنون با حصول و بیشتر زان می‌رسد
جان فدای این بشارت کاهل دل را خوش‌ترستزان بشارت کز صبا نزد سلیمان می‌رسد
بر مبشر دوستان او زرافشان می‌کننداز نشاط آنک شاهنشاه ایران می‌رسد
مردم چشم عدو هم می‌کند گوهر نثاروین عجب نبود ازو کز بحر عمان می‌رسد
در صف هیجا ز بهر قهر بدخواهان اولشکرش را دم‌به‌دم تأیید یزدان می‌رسد
روی خصم از تیغ سبزش گر چه زرد آمد چو زرلیک در سرخی سرشک او به مرجان می‌رسد
سعد و نحس آسمان چون خیر و شر قسمت کندقسم او و خصم او هر یک دگرسان می‌رسد
از سعادت افسر و اورنگ می‌افتد بدووز شقاوت خصم او را بند و زندان می‌رسد
از سنان آبدار او به دشمن آن رسدکز شهاب آتشین‌پیکر به شیطان می‌رسد
حاسدش را آرزوی رتبتش باشد ولیکی زهاب پارگین در آب حیوان می‌رسد
عدل او گشتست شامل خلق عالم را ولیکاز دل و دستش ستم بر بحر و برکان می‌رسد
با عطای بحر دست درفشانش قطره‌ای‌ستآنچه عالم را ز فیض ابر نیسان می‌رسد
رتبتی میجست خصمش عقل گفت آهسته باشآهت آخر بس که بر گردون گردان می‌رسد
تا همی‌رانم سخن در ارتفاع قدر اواز بلندی شعر من بر اوج کیوان می‌رسد
گرچه اهل فضل را از صدمت گردون دونزخم بی‌اندازه و رنج فراوان می‌رسد
آفتاب لطف او چون سایه دارد بر سرمدم‌به‌دم درد مرا دارو و درمان می‌رسد
با چنین الطاف بی‌غایت که بادا بر مزیدبر تواتر بنده را از شاه شاهان می‌رسد
زود گویند اهل فریومد به هم کابن‌یمیناینک از تکلیف دیوان گشته تر خان می‌رسد
شهریارا خاطر وقاد من در مدح توبر سر معنی مشکل گر چه آسان می‌رسد
لیک خواهم از ثنا سوی دعا آمد و لیکهست ناممکن که آن دفتر به پایان می‌رسد
تا فلک دایر بود باد اقتضای دور توآنچنان کت هر زمان ملکی ز دوران می‌رسد