شمارهٔ ۶۴ - وله قصیده در مدح تاج الدین علی سربداری
گاه آن آمد که بر کف ساقیان ساغر نهندرخت اندوه دل آزادگان بر در نهند
مجلس عشرت کنند از خرمی همچون بهشتواندر او ساغر بجای چشمه کوثر نهند
مطربان خوش نوا بنیاد عیش و خرمیبر ثنای حضرت شاه فریدون فر نهند
شاه شرق و غرب تاج دولت و ملت علیآنکه پای تخت او بر تارک اختر نهند
و آن خضر تدبیر کاندر پیش یأجوج فتنفکرهای صائب او سد اسکندر نهند
و آن فلک رفعت که دائم از برای افتخارخسروان بر سر ز خاک پای او افسر نهند
پیل سطوت خسروی کاختاجیان قدرتشزین چو شاه اختران بر پشت شیر نر نهند
هر شبی بهر نثار پای گردون سای اوصد هزاران در بدین صحن زمرد بر نهند
صبح چون از رأی او روشن نشانی میدهدآفتابش در دهن زینرو درست زر نهند
آفتاب از رقص همچون ذره ننشیند گرشدر صفا با رأی ملک آرای او همبر نهند
دارد از رفعت محل آنکه فراشان صنعمسند جاهش بر این سیمابگون منظر نهند
ملک او را بین که مساحان گردون حد آنز ابتدای باختر تا غایت خاور نهند
می نیارد گاه بخشش هیچ وزنی بر کفشهر چه اندر بر و بحرش نام خشگ و تر نهند
کلک و تیغش را ز بهر دشمنان و دوستاناهل دانش مظهر آثار نفع و ضر نهند
کلک او نقشی که بر کاغذ کشد دانی که چیستچون نگارست آنکه از کافور بر عنبر نهند
گر بمیدان روز هیجا برگ میگیرد بدستدر وی از نیروی دستش تیزی خنجر نهند
ور بمهمانی گردون سر بر آرد قدر اوما حضر بر گرد خوانش قرص ماه و خور نهند
گاه کوشش چون دلیران با عنانهای سبکدر رکاب سر گرانش پا بمیدان در نهند
گر نهنگانند خصمان از نهیبش هر زمانپای را خرچنگ وار از پیش صف پستر نهند
ای هنرمندیکه باشد مستفاد از طبع تودر هنر وضعی که شاهان هنر پرور نهند
در هنر بازی بود هر چو ژه ئی کآرد برونگر بنامت ماکیان را بیضه زیر پر نهند
خسروا چون وصف الطافت کند ابن یمیننظم او را در لطافت بهتر از گوهر نهند
ور بیاد خلق تو طوطی نطقش دم زنداهل ذوق الفاظ او را خوشتر از شکر نهند
با دعا آیم ز مدح اکنون که در کشتی نظمبادبان از مدح گیرند از دعا لنگر نهند
تا بنای ملک و دین را ابتدا شاهان عصربر قلم سازند و بر تیغ پرند آور نهند
نظم کارت آنچنان بادا که شاهان چون قلمبر خط فرمانبری از بیم تیغت سر نهند
کار دین و ملک بادا برقرار از تو چو قطبتا مدار چرخ را بنیاد بر محور نهند