گنج

شمارهٔ ۶٣ - ایضاً له مدح طغایتمورخان

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رکرد۲۰ بیت
فروغ صبح سعادت جهان منور کردنسیم نصرت حق ملک جان معطر کرد
فتاد نیک و بد کار خلق با شاهیکه در امور جهان ایزدش مخیر کرد
شهی که خنجر او کرد در مساکن خصمکه ذوالفقار علی در حصار خیبر کرد
محیط مرکز شاهنشهی طغایتمورکه مشکلات جهان ایزدش میسر کرد
خدیو مشرق و مغرب که ملک هفت اقلیمبرأی و دولت پیر و جوان مسخر کرد
بکارخانه تقدیر نقشبند قضاطراز رایت او در ازل مظفر کرد
دوات وار شود پر ز تیرگی شکمشکه بندگی نه چو کلکش بتارک سر کرد
خدای عزوجل ذات او ز نور سرشتبدست خود چو گل بوالبشر مخمر کرد
بوقت قسمت اعمال ایزد متعالبرو خلافت خود در جهان مقرر کرد
زهی خجسته جنابی که خاک درگه اوفلک بدیده چو کحل الجواهر اندر کرد
ز شرم رأی تو پیوسته آفتاب فلکحریر ازرق گوهر نگار در بر کرد
بروز معرکه اندر دماغ دشمن ملکخیال تیغ تو نقش اجل مصور کرد
کسیکه بوسه نه بر خاک آستان تو دادفلک چو حلقه ز دار البقاش بر در کرد
بموسمی که فلک زازدحام حادثه هاصفای مشرب اهل هنر مکدر کرد
رسید زهره بجائیکه طیلسان بربودز مشتری و بسر برفکند و چادر کرد
حکیم رأی تو در بوته هوان جهانبکیمیای خرد کار جمله چون زرکرد
خلیل وار بت اهل شرک را بشکستبقدر مرتبه مقدارها مقرر کرد
نظیر بعین عنایت بسوی اهل هنرفکند و تربیت هر کسی فراخور کرد
گزید ابن یمین را و بر هنرمندانبدین قصیده غرای عذب سرور کرد
جهان بکام دلت باد و خود چنین باشدکه هر چه خواست برایش خدای داور کرد