شمارهٔ ۶۵ - ایضاً در مدح نظام الدین یحیی کرابی
گاه آن آمد که عالم جمله باغستان شودصحن بستان از خوشی چون روضه رضوان شود
نرگس رعنا زمستی سر نهد بر پای سروغنچه را لب از خواص زعفران خندان شود
زلف سنبل را بیفشاند صبا مشاطه وارو از دم عنبر نسیمش سایه بخش جان شود
ابر نیسانی برسم دایگی طفل باغاز برای شیر دادن جمله تن پستان شود
آتش رخسار گل گردد فروزان ز آب ابرطبع باد از امتزاج خاک مشک افشان شود
گر صبا زین دست خیزد زود باشد کز خوشیعرصه گلشن چو بزم خسرو ایران شود
خسرو جمشید فر والا نظام ملک و دینآنکه دین و ملک ازو با رونق و سامان شود
و آنکه ساز لشکر منصور او را هر بهارتیغها روید ز بید و غنچه ها پیکان شود
و آنکه در هیجا چو گردد غرق تیرش در کمانجان و تن اعدای او را ترکش و قربان شود
هر که بیند روز کین در رزمگه جولان اوداستان پور دستان پیش او دستان شود
وقت زر پاشی و گاه درفشانی دست اورشک باد اندر خزان و ابر در نیسان شود
گر کفش را ابر گویم این سخن من بنده راپیش هر صاحب کمالی موجب نقصان شود
فیض دست اوست این کزوی حیات عالمیسترشحه ابر است آن کو مایه طوفان شود
تیغ گوهر دار او ترسد که بخشد گوهرشدر دل تاریک دشمن بهر آن پنهان شود
از سبک سنگی عزمش گر زمین یابد اثرآسمان وش با گرانی باعث دوران شود
روز حزمش آسمان با آن سبکروحی که هستحمل یابد از گرانی با زمین یکسان شود
در مکارم هر بنا کان همت رادش نهدچار رکن آن مشید زین چهار ارکان شود
گر جهانگیری تواند کرد شاه اخترانآن بود روزیکه او را بنده فرمان شود
شهریارا کمترین بندگان ابن یمینچون بدرگاه تو روز بار مدحت خوان شود
گر نسیم شعر او بر خاک حسان بگذردجان حسان تا قیامت واله و حیران شود
تیر گردون گر تواند گفت شعرش را جواباز ترفع مسند او ذروه کیوان شود
گر چه اینرا شعر میخوانند لیکن گوهریستکز لطافت خجلت صد گوهر عمان شود
اینچنین گوهر خصوصا در مدیح چون توئیعقل نپسندد گر اینسان کاسد و ارزان شود
تا ز دور آسمان و قرب و بعد آفتابگاهگاهی همچو گوی و گاه چون چوگان شود
باد گردان در خم چوگان حکمت همچو گویهر سری کز بالش فرمان تو گردان شود