گنج

شمارهٔ ۵٧ - وله ایضاً

شاد آنک عیش برطرف بوستان کندوین موسم بهار بفصل خزان کند
فصل بهار موسم گلها و لاله هاستفصل خزان حقیقت آنرا بیان کند
اطفال باغ فصل خزان گر شوند پیرباد بهار باز ز سرشان جوان کند
سرمایه نشاط درین هر دو موسم استشاد آنک او موافقت هر دوشان کند
رنگ بهار رنگرزان را مدد دهدبرگ خزان معاونت زرگران کند
چون کار روزگار بیک حال کس ندیدغافل کسی که فکرت دور زمان کند
داند که بس بهار و خزان آید و رودکایام نام او ز جهان بی نشان کند
شادی و غم چو بر گذرست آن صوابترکآزاده شاد باشد و از غم کران کند
راحست آنکه راحت روح از نسیم اوستخون در عروق خلق روان چون روان کند
بنگ است آنکه فطرت گردون نورد اوستبر خاطرت سرایر انجم عیان کند
بنگ و شراب هر دو بهم میخورند از آنکتا بنگ لوت خواهد و می هضم آن کند
هرکس که سود خویش یکی زین دورا شناختسرمایه حیات ز سودا زیان کند
ای دل حدیث ابن یمین محض حکمتستتحقیق آن شنو که برمز آن بیان کند
بیتی که بر تخلص شعرم مقدم استآنرا بیاد گیرد وزان حرز جان کند