شمارهٔ ١٣٨ - ایضاً له در مدح علاءالدین محمد
اگر بیابم از آن ترک دلستان بوسهز حور یافته باشم درینجهان بوسه
بر آسمان لطافت مهی است عارض اوخوشا اگر دهد آن ماه آسمان بوسه
گر آشکار نکردی ز ناز کی رخ اونشان بوسه برو داد می نهان بوسه
بخواب لعل لبش را نهان ببوسیدمهنوز در سخنم هست ذوق آن بوسه
سئوال کردم ازو بوسه ئی جوابم دادکه کس نخواست ز خوبان برایگان بوسه
بجان ازو بخرم بوسه لیک میگویدبدین بها نفروشم من ایفلان بوسه
جمال دوست چو شمع است و من چو پروانهشگفت نیست کزو میخرم بجان بوسه
بپایبوس شدم زو چو زلف او قانعچو بخت آن نه که یابم از آن دهان بوسه
چو چشم من دهنم گشت پر گهر ز آندمکه داد برکف دستور کامران بوسه
وزیر شاهنشان آصف سلیمان فرکه خاک در گه او داد انس و جان بوسه
علاء دولت و ملت که پیش دست و دلشهمی دهند بتعظیم بحر و کان بوسه
بسان بحر توانگر شود به در سائلگرش بخواب دهد دست درفشان بوسه
دهد ز معدلتش شیر چشم آهو راچو عاشقی لب معشوق مهربان بوسه
عروس مملکتش در حباله ز آن آمدکه داد بر لب تیغ و سر سنان بوسه
بدیده باز نهد خصم نوک پیکانیکه یافت در کفش از قبضه کمان بوسه
بدان امید مه نو شود رکاب آساکه تا دهد بهوس پاش ناگهان بوسه
شدست دری اکلیل آسمان میخیکه داد بر سم اسب خدایگان بوسه
زهی جناب تو در رفعت آنچنانک فلکز آستانش نیابد بصد قران بوسه
ز کاینات اگر بگذرند وهم و خیالگمان مبر که دهندت بر آستان بوسه
سپهر پیر از آن سر نهد ترا بر پایکه داد دست ترا بخت نوجوان بوسه
زبان خامه سخن گوید ار سرش ببریبدانسبب که ترا داد بر بنان بوسه
سزد که خرده نگیری شها بر ابن یمینکه در جناب تو آورد بر زبان بوسه
دلم ببوسه خوبان نه مایلست ولیکردیف مدح تو کردم بامتحان بوسه
همیشه تا ندهد آهن لکام هوانبزیر زین کسی اشهب زمان بوسه
بزیر زین تو باد ابلق سپهر چنانکگهت رکاب دهد مهرو گه عنان بوسه