غزل شمارهٔ ۹۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناستهنوز۷ بیت
آتش مهرتو در سینه نهان است هنوزخون دل از گذر دیده روان است هنوز
نگران رخ زیبای تو شد دیده و دلهمچنانم دل ودیده نگران است هنوز
غمزه ات می دهدم عشوه که من آن توامچون بدیدم نظرش با دگران است هنوز
در ازل عکس جمالت به گلستان بردندبلبل از شوق رخت نمره زنان است هنوز
زان شمایل خبری باد به بستان آورددر چمن سرو سهی رقص کنان است هنوز
از یقین دهنت هیچ نمی یارم گفتکانچه گویم همه در عین گمان است هنوز
دل که اندر شکن زلف تو بست ابن حساممشکن آن را که دلش بسته ی آن است هنوز