گنج

غزل شمارهٔ ۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارهتر۷ بیت
ای ز بی‌غمخواریت هردم دلم غمخواره‌ترنیست در دست غمت از من کسی بیچاره‌تر
مردم چشم مرا از حسرت لعل لبتگردد از خون جگر هر دم به دم رخساره تر
در فراقت جامه از دل پاره می‌کردم ولیکجامه را بگذاشتم کز جامه بُد جان پاره‌تر
از دلم از عشوه‌های غمزهٔ غمّاز توصبر شد آواره و آرام از او آواره‌تر
چشم و لعلت بر دل من دعوی خون می‌کنندگرچه خونخوار است لعلت چشم از او خونخواره‌تر
معتدل گردد مشام از نزهت عود و گلابگر شود ز آب عذارت زلف را یک تاره تر
آب روی ابن حسام از چشمه‌سار چشم یافتهم عفالله دیده کو دارد رخم همواره تر