گنج

غزل شمارهٔ ۸۵

ای اهل درد را ز تو هر دم غمی دگرنیش غم تو بر دل ما مرهمی دگر
درکوی تو که درگه اهل سعادتستاز آب چشم اهل صفا زمزمی دگر
ترشد به اب جود تو خاک وجود مافرمای از ابر لطف برآ شبنمی دگر
از کاینات دنیی و عقبی دوعالم اندبیرون ازین دوخاک درت عالمی دگر
گفتی دمی دگر به لبت کام دل دهمای عمر اعتماد کرا بر دمی دگر
بردار جام جم که ببینی دروعیاندرزیر خاک خفته به هر سو جمی دگر
همچون دل شکسته ی ابن حسام هستصد دل به قید زلف تو درهر خمی دگر