غزل شمارهٔ ۸
ای غافل از بلای دل مبتلای ماجز مبتلا کسی نرسد در بلای ما
ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنمآری مقیّدست به زلف تو پای ما
حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روندابروی توست قبله حاجت روای ما
ما معتکف به کوی توایم از سر صفاموقوف آنکه سعی کنی بر صفای ما
دانم که درد عشق نباشد دوا پذیرزحمت مکش طبیب ز بهر دوای ما
روز ازل که شادی و غم قسم کرده اندشادی جان ما که غم آمد عطای ما
ابن حسام را ز دعا وصل تست امیدیا رب قرین کنی به اجابت دعای ما