گنج

غزل شمارهٔ ۷

مهوَّسان ز پی خاطر مهوِّس مابه ذکر دوست مزیّن کنید مجلس ما
خیال آن رخ رشک پری و غیرت حوربرون نمی‌رود از سینهٔ مسَوِّس ما
نهال قامت و چشم تو باغبان چون دیدبرفت -گفت- طراوت ز سرو و نرگس ما
به مجلسی که تو باشی چراغ گو بنشینبس است شمع خیال تو در مجالس ما
به جای بادهٔ گرم زهر می‌دهی نوش استبه شرط آن که تو باشی امیر مجلس ما
ز کنه وصف تو ابن حسام دور افتادکجا رسد به تو اندیشهٔ مهندس ما