گنج

غزل شمارهٔ ۵۶

گل به فصل بهار می خنددسبزه بر مرغزار می خندد
غنچه ی دلگشای تنگ دهانچون لب لعل یار می خندد
ابر بر لاله زار می گریدلاله بر کوهسار می خندد
هرشکوفه که زینت چمن استبر سر شاخسار می خندد
الفتی هست با بنفشه مراکوچو من سوگوار می خندد
لاله بر پای سرو چون منصورمست در پای دار می خندد
وقت مردن چوشمع، ابن حسامبادلی پر شرار می خندد