غزل شمارهٔ ۵۴
مرا زمانه زخاک درت جدا مکنادرقیب را به سر کویت آشنا مکناد
به غیر دیده ی پاک بلند منظر منکسی نظاره ی آن سرو گل قبا مکناد
به بوی زلف تو مشک خطا همی جستمدگر مشام من اندیشه ی خطا مکناد
طواف بر سر کوی تو می کنم به صفاکسی زیارت این کعبه بی صفا مکناد
کنم به گوشه ی ابروت سجده ی اخلاصکه هیچ گوشه نشین طاعت ریا مکناد
وصال عاشق اگر بی بلا نخواهد بودغمت حواله ی این دل به جز بلا مکناد
که گفت خانه ی دل کردم از غمت خالینکرده ام نکنم هرگز این خدا مکناد
به روز حشر که از خاک تیره برخیرمدلم به غیر تو چشم نظاره وا مکناد
مراد ابن حسام از لبت چوناکامی استخدای کام دلش بی لبت روا مکناد