گنج

غزل شمارهٔ ۵۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابخشند۹ بیت
به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشندکرشمه ایست که صد جام جم به ما بخشند
نصیبه ای به گدایان مگر حواله شوددر ان مقام که صد گنج بی بها بخشند
به تیغ غمزه ی خوبان بنه سر تسلیمکه کشتگان چنین تیغ را بقا بخشند
زغیر قطع نظر کن که چشم ان داریکه از مکاشفه ی وحدتت لقا بخشند
اگر تو گوشه ی چشمی به ما کنی شایدزخاک پای تو انجا که توتیا بخشند
دلا بیا که زدیوان فضل او روزیکرام او به کرم رقعه ای به ما بخشند
اگرچه درگه لطف تو منزل جودستپدید نیست که این منزلت کرا بخشند
به کوی دوست به دریوزه آید ابن حسامبود که خلعت خاصی بدین گدا بخشند
مراکه غرقه ی دریای جرم و عصیانممگر به عصمت مردان آشنا بخشند