گنج

غزل شمارهٔ ۵۰

لبت یاقوت گوهر پوش داردبه گاه بوسه طعم نوش دارد
سرزلف سیاهت بر بناگوشزنزهت بوی مرزنگوش دارد
چوگوشت با رقیبان است کم زانکه یک ره جانت ما گوش دارد
دلم با روی خوب تست دایمبگو بهرخدا نیکوش دارد
چو جان تن را در آغوش آمدی دوشتنم جان بین که در آغوش دارد
زدوشت دوش برخورداربودمدلم امشب هوای دوش دارد
دل ابن حسام از اتش شوقز گرمی سینه را پرجوش دارد