غزل شمارهٔ ۵۲
مگر چو دردکشان جام بی ریا بخشندزکاس لَم یَزلی جرعه ای به ما بخشند
قتیل عشق شو ای جان که مر ترا روزیزنوش داروی نوشین لبان شفا بخشند
دوای درد، طبیبان عشق می دانندترا که درد نباشد کجا دوا بخشند
کسی که سعی نماید به کعبه ی مقصودعجب نباشد اگر مر ورا صفا بخشند
ایا دلا که اگر آزری طمع داردکه جرم او به جوانان پارسا بخشند
امیدوار چنانم که جرم ابن حسامبه گرد کوکبه ی شاه لافتی بخشند
خطای این سر شوریده ی پریشان حالبه جعد گیسوی مشکین مصطفی بخشند