گنج

غزل شمارهٔ ۴۶

اگر چه خُرده شناس و مبصّرم به حدیثبه خُردهٔ دهنت ره نمی برم به حدیث
خیال سرو قدت را خیال ها بستمسخن دراز شد و من مقصّرم به حدیث
خیال حسن تو صورت نمی توانم بستبه وجه احسن اگر چه مصورم به حدیث
به صفِّ ابروی شوخ تو پی نیارم برداگر چه در صف معنی کمان ورم به حدیث
بیان آن لب شیرین نمی توانم کردبه نطق اگر چه نمودار شکّرم به حدیث
از آن مدینه که در وی زلال علم دهندغلام مشرب ساقی کوثرم به حدیث
هزار قنطره ابن حسام در راه استمگر به منزل مقصود ره برم به حدیث