غزل شمارهٔ ۴۵
گل صد برگ را روی تو وارثشمیم مشک را موی تو وارث
ز هر نرگس که او جادو فریب استفریب چشم جادوی تو وارث
ز هر سنبل که بر نسرین کند نازنسیم جعد گیسوی تو وارث
هر آن هندو که بر ابرو نشیندسواد زلف هندوی تو وارث
ز سروی کان به باغ راستان استقد چون سرو دلجوی تو وارث
کمان مشک را بر تخته سیمجبین و خط ابروی تو وارث
ز خوش گویان همه ابن حسام استزبان و طبع خوشگوی تو وارث