غزل شمارهٔ ۴۴
خرم دل آن کس که به غم های تو شاد استالّا غم رخسار تو غم ها همه باد است
بگشا گره از ابروی مشکین که ببینندکاندر خم ابروی تو پیوسته گشاد است
در طلعت تو صنع الهی بتوان دیدگویی مگر آیینه سکندر به تو دادهست
چندین ارنی گوی به اطوار دوانندعکسی مگر از روی تو به کوه فتادهست
بگذر به چمن چون گل سیراب و نظر کندر غنچه که از شرم تو بُرقع نگشادهست
از سرو سرافراز بنه سرکشی از سرکاین باغچه را سرو بسی همچو تو یاد است
شوخی مکن و چهره میفروز که در خاکبس چهره شاهان منوچهر نژاد است
هر لاله که بر دشت نمودار کلاهی استتاج سر جمشید و فریدون و قباد است
چون ابن حسام از دو جهان قطع نظر بهآنرا که سر کوی تو میعاد و معاد است