گنج

غزل شمارهٔ ۴۳

از کس دلم ندید طریق نگاهداشتجز غم که جانب دل ما را نگاهداشت
دل شد شکسته حال و پریشان از آن جهتکاندر سواد طرّه خوبان پناه داشت
زان روی با بنفشه مرا هست الفتیکان شیفته چو زلف تو پشت دوتاه داشت
زلفت سیاه کار تر از خانه منستکاو هم چو من صحیفه بیضا سیاه داشت
از مصطبه به دوش کشان دوش برده اندآن را که میل صومعه و خانقاه داشت
عاشق بر آستان تو شب تا دم سحربا دید پر آب لب عذر خواه داشت
هر کس بضاعتی به سر کوی دوست بردابن حسام ناله شبگیر آه داشت