گنج

غزل شمارهٔ ۳۳

دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاستبهارخرم و آن سرو سر کشیده کجاست؟
برو به باغ طراوت ز باغبان و بپرسکه از درخت تو ان میوه رسیده کجاست؟
دلم رمیده شد از دست دوستان عزیزخبر دهید مرا کان دل رمیده کجاست ؟
کمند زلف تو دی با غزال چشم تو گفتکه آن فریفته آهوی دام دیده کجاست؟
کمان ابروی شوخت به بازوی من نیستکسی که بازوی او آن کمان کشیده کجاست؟
نیافت چاشنیی از لب تو ابن حسامکسی که شربت آن لب بود چشیده کجاست؟