غزل شمارهٔ ۳
نقاب سنبل تر برشکن تجلّی رابسوز زآتش عارض حجاب تقوی را
به باد رایحهٔ زلف عنبرین بردههزار دفتر تعلیم و درس و فتوی را
تسلی دل عاشق به جز جمال تو نیستجمال خویش برو جلوه ده تسلی را
لبت خلاصهٔ انفاس عیسوی دارددمی به ما بنما معجزات عیسی را
دوای دیدهٔ من کن ز سرمه قدمتکه آن غبار به از توتیاست اعمی را
به هر چه حکم کنی بر سرم خریدارممطیع رای توام همچو بنده مولی را
ز بهر شورش مجنون صبا پریشان کنشکنج طرّهٔ آشفتهکار لیلی را
ز نقش خامه صورت نگار ابن حسامبرند اهل حقایق رموز معنی را
صفای عالم باقی کسی به دست آردکه پشت پای زند زخرفات دنیی را