گنج

غزل شمارهٔ ۲

ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ماسایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما
هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشتآفرین بر قلم صنعت صورتگر ما
روی تو اختر سعد است و مرا از طالعروی آن نیست که تابنده شود اختر ما
جرعه‌ای زان لب شیرین به لب ما نرسیدتا لبالب نشد از خون جگر ساغر ما
خود همین نام تمامم که پس از من نامیننویسند به جز نام تو در دفتر ما
زیور مدّعیان گر به مثل سیم و زر استلؤلؤ نظم خوشاب است زر و زیور ما
مدتی بر سر کویت بنشست ابن حسامکه نگفتی به چه باب است فلان بر در ما