غزل شمارهٔ ۴
مران به عنف خدا را ز آستانه مرامکش به تیغ جدایی به هر بهانه مرا
نخست طایر گلزار قدسیان بودیممحبت تو جدا کرد از آشیانه مرا
مقیم صومعه بودم به عالم لاهوتکشید عشق به کوی شرابخانه مرا
چه حکمت است که صیاد کارخانه غیبز زلف و خال تو بنهاد دام و دانه مرا
کرانه میکنی از من کجا روا باشدبکشت محنت این درد بی کرانه مرا
مرا میانه غم بر کرانه میمانیگناه چیست ندانم در این میانه مرا
ز لعل خود به صبوحی خمار من بشکنکه در سر است خمار می شبانه مرا
زمانی ای دل غمدیده با زمانه بساززمان زمان بنوازد مگر زمانه مرا
فسون ابن حسامم به توبه میخواندبه گوش در نرود هرگز این فسانه مرا