گنج

غزل شمارهٔ ۲۱

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: وست۷ بیت
هر جفایی که ممکن است ازوستمن تحمل کنم ولی نه نکوست
گر دلم میل جانب او کردمیل دل‌ها همه به جانب اوست
بوی زلف تو همدم بادستکه نسیم بهار غالیه‌بوست
روی کردی به سوی گل زان رویگل ز شادی نگنجد اندر پوست
خجل از قد و عارض تو به باغسرو آزاد و لاله خودروست
در خم زلف همچو چوگانتدل مسکین شکسته همچون گوست
با جفا نیک خو کن ابن حسامچاره این است کان صنم بدخوست