گنج

غزل شمارهٔ ۱۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: کنیست۷ بیت
حقّا که به حسن تو ملک نیستگفتم به یقین و هیچ شک نیست
شوری ز لب تو در جهان استکامروز لبی بدان نمک نیست
در خون و رگ من است مهرتبی مهر تو هیچ خون و رگ نیست
چشمان تو قلب دل شکستندرو غمزه که حاجت کمک نیست
بی خط و سجل تو را غلاممحاجت به قباله و به صکّ نیست
در گردن من که گردن مناو را ز غلامی تو فک نیست
چون ابن حسام مبتلاییدر زیر کبودی فلک نیست