گنج

غزل شمارهٔ ۱۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امنیست۹ بیت
خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیستکوی تو کم ز روضهٔ دارالسلام نیست
گفتم که خاک راه توام ملتفت نشدبیچاره من که اینقدرم احترام نیست
گفتم بیا که از غم لعل تو سوختمگفت این طمع به غیر تمنای خام نیست
آیینهٔ وجود که زنگار غم گرفتساقی صفاش جز به می لعل فام نیست
می ده که محتسب نکند منع شرب ماآری به بزم ساقی ما می حرام نیست
صوفی که منع باده صافی همی کنداو را خبر ز لذت شرب مدام نیست
کردم به سرو نسبت قدش به غمزه گفتای بی بصر خموش که او را خرام نیست
اندوه یار و درد فراق و غم دیارآخر ببین که بر دل ما زین کدام نیست
هستند بندگان و غلامان تو را بسییک بندهٔ مطیع چو ابن حسام نیست