غزل شمارهٔ ۱۱۹
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایدل۷ بیت
ای قامت بلند تو ما را بلای دلچون من که دیده ای که بود مبتلای دل
از دست دیده کار دل من به جان رسیدای دیده ای که چه کردی به جای دل
خون دلم بریخت خیال لب تو دوشآه از لب توام ندهد خونبهای دل
دل آرزوی لعل تو دارد به بوسه ایگر وایه ی دلم نرسد از تو وای دل
دوش اندرون غنچه ی دلتنگ خون گرفتاز بس که گفت بلبلش از ماجرای دل
آیا کجا معالجه ی درد دل کنندکانجا من از طبیب بپرسم دوای دل
ابن حسام مخزن گنج قناعت استاز لطف دوست کلبه ی احزان سرای دل