غزل شمارهٔ ۱۱۸
رخ زرد از آن روی شویم به اشککه تا آبرویی بجویم به اشک
از آن مرد خواهم بر آن خاک کویکه باشد کند شستو شویم به اشک
چو بر کشته ی خویشتن بگذریبر آور یکی آرزویم به اشک
عبیری برآموی بر من به مویگلابی بر افشان به رویم به اشک
بر آنم که بر ره نمانم غبارکه سقّای آن خاک کویم به اشک