غزل شمارهٔ ۱۱۵
ای ملک طراوت به تو زیبنده و لایقروی تو و گلبرگ طری هر دو مطابق
از طرّه ی تو بوی برد عنبر ساراوز چهره ی تو رنگ برد برگ شقایق
وصف سر مویی ز میان تو نکردیمچندانکه نمودیم بسی فکر دقایق
هر تیر که ابروی کمان تو بپیوستبگشای و بزن بر هدف سینه ی عاشق
زاهد که جز ابروی تو اش قبله ی رازیستبیچاره نکرده است یکی سجده ی لایق
خواهی که کنی دست بکش در کمر دوستای دوست بکش دست تعلُّق ز علایق
تا رنج تو اندر طلب راه مجاز استکی راه دهندت به سر گنج حقایق
درد دلم از پیر خرابات بپرسیدزیرا که طبیب است درین مسئله حاذق
گر ابن حسامت به سر کوی مغان خواندتا سر نکشی از سخن مرشد صادق