گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۶

چو خاک تا نشود تختهٔ من اندر خاکز لوح سینه نگردد رقوم عشق تو پاک
ز سوز سینه خبر می‌دهد به غمّازیسرشک سرخ و رخ زرد و دیدهٔ نمناک
متاب رشتهٔ زلفت ز ما درین گردابکه میل کشتی ما می‌کند نهنگ هلاک
چه غم ز طعنهٔ دشمن اگر تو باشی دوستکه نیش همدم نوش است و زهر با تریاک
به زهر می‌کشدم عقل مفسد ابن حسامخیال فاسدش از سر ببر به شیرهٔ تاک