گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۱

بیا که مجلس انس است و دلستان جان بخشهمی کند ز گلزرا قدس ریحان بخش
بیا که هدهد هادی به لحن داوودیحدیث می کند از منطق سلیمان بخش
آیا رسیده به سر چشمه ی زلال وصالبه عاشقان جگر تشنه آب حیوان بخش
به رهروان بیابان وادی ایمانز طور قرب شب تیره نور غرفان بخش
ز فیض لم یزلی آنچه عین بهبودستکرشمه ای کن و از لطف خود مرا آن بخش
چو ما به درد و دوای تو از تو خرسندیمتو خواه درد بیفزای و خواه درمان بخش
سیاهکاری ابن حسام سرگردانبه جعد تافته ی طرّه پریشان بخش