گنج

ابیات پراکنده

شمارهٔ ۱من جاه دوست دارم کآزاده زاده‌امشمارهٔ ۲ذرّه نماید به جنب قدر تو گردونشمارهٔ ۳برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشتشمارهٔ ۴میِ صافی بیار ای بُت که صافی استشمارهٔ ۵چرخِ گردان نهاده دارد گوششمارهٔ ۶شب سیاه بدان زلفکان تو ماندشمارهٔ ۷گویند صبر کن که ترا صبر بر دهدشمارهٔ ۸ای امیر شاهزاده خسرو دانش پژوهشمارهٔ ۹ - قصیدهپریچهره بتی عیار و دلبرشمارهٔ ۱۰چگونه بلائی که پیوند توشمارهٔ ۱۱مدیح تا به بر من رسید عریان بودشمارهٔ ۱۲تو آن شبرنگ تازی را به میدان چون برانگیزیشمارهٔ ۱۳من این جا دیر ماندم، خوار گشتمشمارهٔ ۱۴که را رودکی گفته باشد مدیحشمارهٔ ۱۵زان مرکّب که کالبد از نورشمارهٔ ۱۶بزلف کژّ ولیکن بقدّ و قامت راستشمارهٔ ۱۷تو آن ابری که ناساید شب و روزشمارهٔ ۱۸ای کرده چرخ تیغ ترا پاسبان ملکشمارهٔ ۱۹نگه کن آب و یخ در آبگینهشمارهٔ ۲۰زان تلخ میی گزین که گرداندشمارهٔ ۲۱ملک آن یادگار آل داراشمارهٔ ۲۲چشم تو که فتنهٔ جهان خیزد ازوشمارهٔ ۲۳شود خون جگر از دل چکیدهشمارهٔ ۲۴ملک بی ملک‌دار باشد، نیشمارهٔ ۲۵در افکند ای صنم ابر بهشتیشمارهٔ ۲۶جهانا همانا فسونی و بازیشمارهٔ ۲۷دریغا میر بونصرا دریغاشمارهٔ ۲۸کاشکی اندر جهان شب نیستیشمارهٔ ۲۹من بر آنم که تو داری خبر از راز فلکشمارهٔ ۳۰ز دو چیز گیرند مر مملکت را