شمارهٔ ۳۰
ز دو چیز گیرند مر مملکت رایکی پرنیانی یکی زعفرانی
یکی زر نام ملک بر نبشتهدگر آهن آب دادهٔ یمانی
که را بویهٔ وصلت ملک خیزدیکی جنبشی بایدش آسمانی
زبانی سخنگوی و دستی گشادهدلی همش کینه همش مهربانی
که ملکت شکاریست کو را نگیردعقاب پرنده نه شیر ژیانی
دو چیزست کو را ببند اندر آردیکی تیغ هندی دگر زرّ کانی
به شمشیر باید گرفتن مر او رابه دینار بستنش پای ار توانی
که را بخت و شمشیر و دینار باشدبه بالا و تن، تهم و نسبت کیانی
خرد باید آنجا و جود و شجاعتفلک مملکت کی دهد رایگانی