شمارهٔ ۲۵
در افکند ای صنم ابر بهشتیزمین را خلعت اردیبهشتی
زمین بر سانِ خونآلودِ دیباهوا بر سانِ نیلاندودِ مِشتی
به طعم نوش گشته چشمه آببه رنگ دیدهٔ آهوی دشتی
بهشت عدن را گلزار مانَددرختْ آراسته، حور بهشتی
چنان گردد جهان هزمان که در دشتپلنگ آهو نگیرد جز به کُشتی
بتی باید کنون خورشیدچهرهمهی گر دارد از خورشید پُشتی
بتی رخسار او همرنگ یاقوتمیی بر گونهٔ جامهیْ کنشتی
جهان طاووس گونه گشت گوییبه جایی نرمی و جایی درشتی
بدان مانَد که گویی از می و مشکمثال دوست بر صحرا نبشتی
ز گِل بوی گلاب آید بِدانسانکه پنداری گُل اندر گِل سرشتی
دقیقی چار خصلت برگزیدهستبه گیتی از همه خوبی و زشتی
لب یاقوترنگ و نالهٔ چنگمی چون زنگ و کیش زردهشتی