غزل شمارهٔ ۹۸۵
شمع بزمت چه قدم برداردپای ما آبلهٔ سر دارد
گل این باغ گریبانچاکستخنده از زخم که باور دارد
در تکلیف تبسم مگشایدهن تنگ تو شکر دارد
خاک سامان غبارش کم نیستنیستی نیز کر و فر دارد
عالمی چشم ز ما روشنکردرنگ ما خاصیت زر دارد
کس چه خواند رقم پیشانیصفحهٔ ما خط مسطر دارد
سر هر فکر گریبانخواه استموج هم تکمهٔ گوهر دارد
بیخریدار چه ارزد گوهردل همان است که دلبر دارد
تا فسردی ز نظرها رفتیرنگ پرواز ته پر دارد
لب بهم آر و حلاوتها کنخامشی قند مکرر دارد
یک نفس قطع دو عالم کردمدم این تیغ چه جوهر دارد
سرگران میگذرد نرگس یارمزد چشمی که مژه بردارد
تا دماغ است، هوس بال گشاستسر هر بام کبوتر دارد
بیدل این صورت وشکل آنهمه نیستآدمی معنی دیگر دارد