غزل شمارهٔ ۹۰۵
مگو طاق و سرایی کردهام طرحدل عبرت بنایی کردهام طرح
ز نیرنگ تعلقها مپرسیدبرای خود بلایی کردهام طرح
ببینم تا چها میبایدم دیدچو هستی خودنمایی کردهام طرح
نگارستان رنگ انفعال استاگر چون و چرایی کردهام طرح
ز آثار بلندیهای طاقتهمین دست دعایی کردهام طرح
شکست رنگ باید جمعکردنکه تصویر فنایی کردهام طرح
چو صبحم نقشبند طاق اوهامنفسواری هوایی کردهام طرح
سراسر تازه گلزار خیالمخیابان رسایی کردهام طرح
هوای وعدهٔ دیدار گرم استقیامت مدعایی کردهام طرح
ندارم شکوه نذر خویش امانیاز افسوننوایی کردهام طرح
چرا چون آبله بر خود نبالمسری در زیر پایی کردهام طرح
نه گلزاریست منظورم نه فردوسبرای خنده جایی کردهام طرح
به این طارم مناز ای اوج اقبالکه من یک پشت پاییکردهام.طرح
بیا بیدل که درگلزار معنیزمین دلگشایی کردهام طرح