غزل شمارهٔ ۹۰۴
خلقی از پهلوی قدرت قصر و ایوان کرد طرحما ضعیفان طرح کردیم آنچه نتوانکرد طرح
سر به زانوی دل از بیدستگاهی خفتهایمجامه عریانی ما این گریبان کرد طرح
بیتعلق عالمی دامان دشت ناز داشتآرزوی خان و مانپرداز زندان کرد طرح
تاکجا از طبع سرکش باید ایمن زیستنچون کمان این جنگجو در خانه میدان کرد طرح
کم نگردد چون نفس بیانقطاع زندگیسودن دستیکه طبع ناپشیمانکرد طرح
سخت دلکوب است مضمونیابی تدبیر رزقگندم بسیار بر هم خورد تا نان کرد طرح
آسمان با شور دلها نسبت کهسار داشتشیشهای هرجا بهسنگ آمد نیستانکرد طرح
بیتصنع خامهٔ نقاش آفات زمانخواستتوفال نقشبندد، رفتو انسان کرد طرح
کلبهٔ ما ساز و برگ چشم پوشیدن نداشتبوریا خواباند پهلوییکه مژگانکرد طرح
هیچکس در چهاردیوار جسد آسوده نیستیارب این منزل کدامین خانه ویرانکرد طرح
دلنشین ما نشد بیدل از این طاق و سراجز همین نقشکف دستی که دندان کرد طرح