گنج

غزل شمارهٔ ۸۳۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ریداشت۱۴ بیت
آغاز نگاهم به قیامت نظری داشتواکردن مژگان چراغم سحری داشت
خوابم چه خیال است به گرد مژه گرددبالین من‌گم شده آرام پری داشت
چشمی به تحیرکدهٔ دل نگشودیمآیینه همین خانهٔ بیرون دری داشت
ما بیخبران بیهده بر ناله تنیدیمتا دل نفس سوخته هم نامه‌بری داشت
قاصد، ز رموز جگر چاک چه‌گویددرنامهٔ عشاق دریدن خبری داشت
آخرگروه حیرت ما باز نگردیداو بودکه هر چشم‌گشودن دگری داشت
کردیم تماشای ترقی و تنزلآیینهٔ ما هر نفس از ما بتری داشت
زین بحر، عیارطلب موج‌گرفتیمآن پای که فرسود به دامن گهری داشت
آگاه نشد هیچ‌کس از رمز حلاوتورنه لب خاموش گره نیشکری داشت
بی‌شعله نبود آنچه تو دیدی‌گل داغشهر نقش قدم یک دو نفس پیش سری داشت
با لفظ نپرداختی ای غافل معنیتحقیق پری در نفس شیشه‌گری داشت
آسان نرسیدیم به هنگامهٔ دیدارای بیخبران آینه دیدن جگری داشت
عریانی‌ام ازکسوت تشویش برآوردرفت آنکه جنونم هوس جامه‌دری داشت
بیدل چقدر غافل‌کیفیت خویشممن آینه در دست وتماشا دگری داشت