غزل شمارهٔ ۸۲۸
زندگانیست که جز مرگ سرانجام نداشتگر نمیبود نفس، صبحکسی شام نداشت
دل پرکار هوس متهم غیرم کردساده تا بود نگین، غیر نگین نام نداشت
قدردان همه چیز آینهٔ منتظریستدردم از حاصل وصلیست که پیغام نداشت
مایهٔ عاریت و صرف طرب جای حیاستگل سر و برگ شکفتن به زر وام نداشت
سیر کیفیت عبرتگه امکان کردیمنقش پا داشت هوایی که سر بام نداشت
کاش بیجرات آهنگ طلب میبودیمتکمهٔ جیب ادب جامهٔ احرام نداشت
پختگی چین تعین به رخ خلق افکندرنگ هموار به غیر از ثمر خام نداشت
هیچکس چشم به جمعیت دل باز نکرداین گلستان گل کیفیت بادام نداشت
سر زانوی ادب میکده ی راز که بودعیش این حلقهٔ تسلیم خط جام نداشت
دل وفا خواست جوابش به تغافل دادیداد تحسین طلبان این همه دشنام نداشت
بیدل از وهم فسردی، چه تعلق، چه وفاقطایر رنگ،کمین قفس و دام نداشت