گنج

غزل شمارهٔ ۸۲۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الداشت۱۲ بیت
در وادیی که قدرت عجزم کمال داشتبالیدگی چو آبله‌ام پایمال داشت
سیراب نازم از دل بی‌مدعای خویشگوهربه جیب صافی مطلب زلال داشت
کردیم سیر وادی وحشت .سواد عشقتا نقش پا همان رم چشم غزال داشت
-‌عون شمع جنبش مژه ها را، رختش بردپرواز آرمیده ما طرفه بال داشت
شورطلب‌، ز وهم فنا سربه جیب ماندورنه به خاک نیز جنون احتمال داشت
سررشتهٔ هلال به خورشید محکم استنقصان حال ما ثری ازکمال داشت
در عین وصل چشم به پیغام دوختیمشبنم به روی‌گل نگهی در خیال داشت
اکنون علاج شبههٔ هستی‌که می‌کنددر سنگ نیز آینهٔ ما مثال داشت
آن حیرتی‌که‌کرد به رویت مقابلمآیینه‌داری از دل بی‌انفعال داشت
مشکل به عیش بی‌نفسان پی بردکسیشمع خموش سیر شبستان حال داشت
یارب شفق طرازکدامین بهار شدرنگی‌که خون بیکسی‌ام زیر بال داشت
هرکس به قدرهمت خود ناز می‌کندبیدل غم تو دارد اگر خواجه مال داشت