گنج

غزل شمارهٔ ۸۱۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الداشت۱۲ بیت
اندیشه در نزاکت معنی کمال داشتحسن فروغ مهر نقاب هلال داشت
شیرازهٔ غبار هوس‌گشت خجلتمخاکم تسلی از عرق انفعال داشت
دل رفت از برم به فسون هوای وصلاین غنچه درگشودن آغوش بال داشت
از خودرمیده نیست عروج دماغ منجامم نظر زگردش چشم غزال داشت
تخم ادب به ریشهٔ شوخی نمی‌زندموج‌گهر زبانی اگر داشت لال داشت
حسنت به داد حیرت آبینه می‌رسدآخر لب خموشی ما هم سؤال داشت
دل را غم وداع تو در خون نشانده بودحال خوشی نداشت‌که‌گویم چه حال داشت
درکیش عشق ساز رهایی ندامت استافسوس طایری‌که به دام تو بال داشت
پرگویی من آفت آگاهی دل استآیینه بود تا نفسم اعتدال داشت
مردیم و از غبار دو عالم به در زدیمای عافیت ببال‌که هستی وبال داشت
غارتگر بهار نشاطم شکفتگی‌ستتا غنچه بود دل چمنی در خیال داشت
بیدل هزار جلوه در آیینه‌ات گذشتآن شخص‌کوکه این همه عرض مثال داشت