گنج

غزل شمارهٔ ۸۱۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگداشت۱۲ بیت
دوش در راه خیالت عجز شوق آهنگ داشتسعی‌ جولانی که‌ نازشها به پای لنگ داشت
دل به ذوقِ جلوه‌ات با عالمی کرد‌ه‌ست صلحورنه ‌این شخص‌ جنون ‌با سایهٔ ‌خود جنگ داشت
در گلستانی ‌که حیرت فرش جولان تو بودچشم هر برگ گل آشوب از غبار رنگ داشت
بی‌تو از هر قطره اشکم ریخت رنگ ناله‌ایآرزو در پردهٔ چشمم عجب آهنگ داشت
اینهمه دام خیالاتی که بر هم چیده‌ایمنیست جرم ما و تو معجون هستی بنگ داشت
جور گردون هم نکرد اصلاح سختیهای دلآسیا زین دانه‌ گویی زیر دندان سنگ داشت
با همه شور هوس بی‌حس‌تر از آیینه‌ایمحیرت آن جلوه ما را اینقدرها دنگ داشت
خامشیهایش هجوم آباد چندین شور بودرنگ ناگردانده تو‌‌فان‌کاری نیرنگ داشت
دل شکستم شور توفان هوسها آرمیدشیشهٔ‌ناخورده بر سنگ‌انجمن‌را تنگ داشت
عمر همچون سایه در اندیشهٔ غفلت‌گذشتتا نمودی داشتم آیینهٔ من زنگ داشت
پایهٔ تعظیم ما را گردباد آیینه استهرکه دامن از بساط خاک چید اورنگ داشت
شب‌که حسنش بود بپدل غارت‌اندیش بهارغنچه تا بیدار گشتن دامنی در چنگ داشت