گنج

غزل شمارهٔ ۷۹۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ورینیست۱۵ بیت
از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیستجستن خانهٔ خورشید بجزکوری نیست
گرد هرکوچه علمدار جنون دگر استنیست خاکی‌که در او رایت منصوری نیست
هر طرف واگری عجز و غنا بال‌گشاستدهرجز محشرعنقایی و عصفوری نیست
چند خواهی دل از اسباب تعین برداشتدوش اقبال ازل قابل مزدوری نیست
همه جا انجمن‌آرایی شیراز دل استمعنی از عالم‌کشمیری ولاهوری نیست
زین عرضها نتوان صاحب جوهرگردیدنازچینی مفروشیدکه فغفوری نیست
ای بسا دیده‌که تر می‌کندش دود غبارنم اشک جعلی رشحهٔ ناسوری نیست
دل بی‌درد ز نیرنگ خیالات پر استسرخوش‌کاسهٔ بنگی‌، می‌ات انگوری نیست
استخوان‌بندی بحث و جدل از ما مطلبچینی مجلس خامش‌نفسان غوری نیست
حرص مفرط دل ما می‌گزد از شیرینیورنه این بزم طرب پردهٔ زنبوری نیست
غافل از زمزمهٔ راز نباید بودنشور ناقوس دل است این نی طنبوری نیست
همه را اطلس افلاک‌گرفته‌ست به برجامهٔ نیلی ماتم‌زدگان سوری نیست
تحفهٔ عجزی اگرهست خموشی داردلب اظهارگشودن‌گل معذوری نیست
بر شکست توبنای دو جهان موقوف استگرتو ویران نشوی عالم معموری نیست
حسرت عمرتلف‌کرده نشاید بیدلباده‌گرخاک خورد قابل مخموری نیست