گنج

غزل شمارهٔ ۷۸۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ودهنیست۶ بیت
در تکلم از ندامت هیچ‌کس آسوده نیستجنبش لب یکقلم جزدست برهم سوده نیست
راحت آبادی که مردم جنتش نامیده‌اندبی‌تکلف این سخن غیر از لب نگشوده نیست
گر زبان ز شوخی اظهار وادزدد نفسصافی آیینهٔ مطلب غبار اندوده نیست
پاس ناموس سخن در بی‌زبانی روشن اسبهیچ مضمونی درین صورت نفس فرسوده نیست
قطره‌ها از ضبط موج آیینه‌دارگوهرندتا شود روشن‌که سعی خامشی بیهوده نیست
گفتگو بیدل دلیل هرزه‌تازیهای ماستتا جرس فریاد داردکاروان آسوده نیست