غزل شمارهٔ ۷۶۶
حایل عزم نفسگرد ره و فرسنگ نیستمقصد دل نیست پیدا ورنه قاصد لنگ نیست
نغمهها بیخواست میجوشد ز ساز ما و منحیرت آهنگیم درآهنگ ما آهنگ نیست
در محیط از خودنماییها نمیگنجد حبابگرنفس برخود نبالدگوشهٔ دل تنگ نیست
سکتهٔ صد مصرع موجست تمکینگهردر دبستان ادبسنجی تأمل دنگ نیست
چون طبایع خورد برهم غیرت انشا میکندصلحگربریک نسق باشد شرردر سنگ نیست
مایه این صوم و صلات آنگاه سودای بهشتمیشود معلوم زاهد جز دکان بنگ نیست
بیش ازین برخود مچین پست وبلند اعتبارجز سروپاییکه داری افسر و اورنگ نیست
نام اگر آیینه خواهد، جوهر تمثال کوعالم تصویر عنقاییم ما را رنگ نیست
تیره میسوزی چرا ایشمع نزدیک است صبحتاشب استآیینهٔ خورشیدهم بیزنگ نیست
خواه عریان جلوهگر شو، خواه مستوریگزینهرچه باداباد درکار است، اینجا ننگ نیست
بیدل از طاقت جهانی را به خودکردی طرفبا ضعیفیگرتوانی صلحکردن جنگ نیست