گنج

غزل شمارهٔ ۷۶۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: اریبیشنیست۱۴ بیت
برق با شوقم شراری بیش نیستشعله طفل نی‌سواری بیش نیست
آرزوهای دو عالم دستگاهازکف خاکم غباری بیش نیست
چون شرارم یک نگه عرض است و بسآینه اینجا دچاری بیش نیست
لاله وگل زخمی خمیازه‌اندعیش این‌گلشن خماری بیش نیست
تا به‌کی نازی به حسن عاریتما و من آیینه‌داری بیش نیست
می‌رود صبح و اشارت می‌کندکاین‌گلستان خنده‌واری بیش نیست
تا شوی آگاه فرصت رفته استوعدهٔ وصل انتظاری بیش نیست
دست از اسباب جهان برداشتنسعی‌گر مرد است‌کاری بیش نیست
چون سحر نقدی‌که در دامان تستگربیفشانی غباری بیش نیست
چند در بند نفس فرسودنستمحوآن دامی‌که تاری بیش نیست
صد جهان معنی به لفظ ماگم استاین نهانها آشکاری بیش نیست
غرقهٔ وهمیم ورنه این محیطاز تنک آبی‌کناری بیش نیست
ای شرر از همرهان غافل مباشفرصت ما نیزباری بیش نیست
بیدل این‌کم‌همتان بر عز و جاهفخرها دارند و عاری بیش نیست