غزل شمارهٔ ۷۵۷
زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیستشیشه گو صد رنگ توفان کن پری طاووس نیست
اتحاد آیینهدار، رنگ اضدادست و بسهر کجا لبیک وادزدد، نفس ناقوس نیست
لفظ و معنی گیر خواهی ظاهر و باطن تراشرشتهای جز شمع در پیراهن فانوس نیست
تا تجدد جلوه دارد شبههٔ معنی بجاستکس چه فهمد این عبارتها یکی مأنوس نیست
دامن صحرای مطلب بسکه خشک افتاده استآبروها بر زمین میریزد و محسوس نیست
از سراغ رفتگان دل جمع باید داشتنکان همه آواز پا، جز در کف افسوس نیست
در محبت مرگ هم چون زندگی دام وفاستاینورق هرچند برگردد،خطشمعکوس نیست
تشنهلب باید گذشت از وصل معشوقان هندهیچ ننگی در برهمنزادگان چون بوس نیست
کار پیچ و تاب موجم با گهر افتاده استآنچه می خواهد تمنا در دل مایوس نیست
بسکه بیدل سازناموس محبت نازک استشیشهٔ اشکیکه رنگش بشکنی بیکوس نیست